خرید بک لینک
خواب دیدم عزیز سفر کرده که قرار نیست دیگر هیچوقت برگردد،برگشته و همه اش کنار من است، من هم میبرمش این طرف آن طرف که کارهایم را انجام بدهم و خیلی هم اهمیت نمیدهم به حضورش اما دلم آشوب است،جلویش سیگار روشن کردم و دقیقن صحنه ای که سیگار را آتش زدم و قیافه اش متعجب شد را خوب یادم است و اصرار داشتم بفهمد وقتی هم که بود چقدر سیگار میکشیدم و نمیگزاشتم بفهمد،رفتارم انقدر باورپذیر نبود که داشتم در خواب شاخ درمی آوردم از تعجب و همه اش فکر میکردم حالا میپرم بغلش میکنم،حالا می گویم که چقدر دلم برایش تنگ شده و ای کاش دیگر هیچوقت نرود،اما نگفتم فقط همراهش رفتم یک خانه ای که نمیشناختم،پشتم را کردم به آغوشش و خوابیدم و میدانستم وقتی بیدار شوم دیگر نیست...


برچسب: نویسنده: alisan تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 13:22

صفحه بندی