گاهی اوقات مثل الان هنگ میکنه تو دوست داشتنت!
یعنی انقدر عشقتو زیاد میبینم که نه میتونم راجع ب تو حرف بزنم نه فک کنم
نه نگات کنم و حتی نتونم حرفایی که صبح تو تاکسی نوشتمو تایپ کنم واسه وبلاگ!
انقدر زیاد دوست دارم که دلم میخواد خودمو پرت کنم رو تختم، دستامو باز کنم
چشمامو ببندم و بمیرم!
به همین راحتی!
هروقت حس میکنم خیلی دوست دارم این گوشه قلبم تیکه پایینش یخ میکنه انگار یه کارخونه یخ هست یا شایدم یخچالهای قطبی و من همیشه میگم لابد جات اونجاست! گوشه ی گوشه که دستم بهت نرسه و فقط حست کنم!
و چقدر این یخ کردن ها رو دوست دارم انگار به فرمان خود تو یخ میکنن!

برچسب:
نویسنده: alisan