این بار من عوض شده ام. منی که هرسال در هوای ابری فصل پاییز غرق در افکار خود بودم، حالا از زندگی آموخته ام که دیگر در فکر و خیال به سر نبرم. من اکنون افکارم را نه به گذشته مشغول می کنم و نه به آینده. من در همین لحظه زندگی می کنم و تمام تمرکز من بروی اکنون است. در تمام افاقاتی که اطرافم رخ می دهد من مهمترین پدیده هستم. پس بیشتر این رویدادها فاقد ارزشی هستند که فکرم را تا مدت ها بعد مشغول آنها کنم؛ چراکه خودم مهمترین حادثه در لحظه ام.
من در لحظه خودم را می نگرم. گویی چشمی از بالا نظاره گر من است و آن چشم کسی نیست جز خودم. سعی و تلاشم بر این است که خودم را در لحظه ببینم و همچنین افکار و احساساتم را. پس این دو هرگز اجازه نخواهند یافت تا بر من سوار شوند و این خو من هستم که آنها را پیش می برم و کنترل می کنم.
در این صورت دیگر حسرت و غم وغصه از من دور خواهد شد چراکه تمرکز من در همین لحظه است و فکر و خیالی به گذشته ندارم که حسرت و غم و غصه ی آن سبب خراب شدن این لحظه ام شود. و همچنین دیگر به چیزی حرص و طمع نخواهم داشت زیرا دیگر به آینده ای فکر نمی کنم که چگونه در صدد کسب ثروت یا پست و مقامی بالاتر باشم. من همین الان درحال زندگی ام و تمرکز خود را بجای حسرت و طمع، در جهت رسیدن به اهداف والاتر به عمل بالفعل تبدیل می کنم (تا در واقعیت به همان ثروت و هرچیز دیگری که میخواهم برسم).
و چه زیبا گفت سهراب که "زندگی درک همین اکنون است"
برچسب:
نویسنده: alisan